سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

422

تاريخ ايران ( فارسى )

قلعه‌بندى مستحكم هم شده بود باتمام برسد بواسطهء توطئه‌هائى ارباب او بقتل رسيد و فرزندانش به اطراف گريختند . بنابراين اسحق خان بتدريج در آن ولايت املاكى را تصرف نمود و در آن قسمت صاحب نفوذ و قدرت گرديد . در جنوب اين ولايت مير حسن خان طبسى از نواده‌هاى بنى شيبان كه به لطفعلى خان كمك كرده بود يك ناحيه‌اى را كه در سرحد لوت واقع شده در دست داشت و در ناحيهء خراسان نقش مهمى را بازى كرد . در جزو نواحى ديگر نيشابور تحت حكمرانى يكنفر موسوم به بيات مستقل بود . قاين در تحت حكمفرمائى عربى از اعقاب خزيمه اداره ميشد و ترشيز در تحت ادارهء خانوادهء ديگرى از عرب جزء قبيلهء ميش‌مست بود . كردهاى زعفرانلو در قوچان و كردهاى شاديلو در بجنورد استقلال داشته ، سبزوار در دست يك رئيس غيلىچى كه از يك قبيلهء ترك بود قرار داشت و بالاخره سيستان در دست يك رئيس جزوى بود كه ادعا ميكرد از نسل كيانيان است . اكنون ما توجه خود را بجانب غرب يعنى كردستان معطوف ميداريم . اعقاب قاردوچى قديم استقلال كامل اين ولايت را در طرف مرز ايران تثبيت كرده بودند و در طرف مرز تركيه فقط شعبه‌هائى از پاشاى بغداد اطاعت مينمودند . از قوىترين رؤساء كرد طرف خاك ايران يكى خسرو خان والى اردلان بود . از سينا كه پايتخت او بود بر يك ناحيهء بزرگى حكمرانى مينمود . در همين شهر بود كه پسر او از ملكم در سال 1810 به طرز شاهانه‌اى پذيرائى نمود . والى اردلان در اول از ادعاى كريم خان پشتيبانى ميكرد ، ولى بعدا چون از اسمعيل خان طرفدارى نمود و جعفر خان را مغلوب ساخت قسمتى از اموال غارت شده را بنزد آغا محمد خان فرستاد و از آن وقت ببعد قلبا حامى و پشتيبان او گرديد . بلوچستان در اين زمان بوسيلهء ناصر اول كه لقب كبير داشت اداره ميشد . او در سال 1750 تا 1793 ميلادى بر ناحيه‌اى كه تا انتهاى ناحيهء غرب يعنى تا بمپور امتداد داشت فرمانروائى مىنمود . او كاملا مستقل بود . بقيهء ايران نيز مركز اشخاصى بود كه براى تاج و تخت ميكوشيدند و از منتهاى شمال ايران يعنى بحر خزر تا منتهاى جنوب يعنى خليج فارس